بارانباران، تا این لحظه: 15 سال و 8 ماه و 1 روز سن داره
آرمانآرمان، تا این لحظه: 7 سال و 3 ماه و 18 روز سن داره

قطره باران

باران ببار که من تشنه باریدنت هستم...

تولد الکی

عجب تولدی ! 😆  واسه آرمان یه تولد الکی تو مدرسه گرفتیم ! و یه تولد الکی هم هم تو خونه. متاسفانه دستمال سفره هایی رو که خریده بودم جا گذاشتم تو خونه 🙄 ولی پای سیبش خیلی خوشمزه بود!  سر شمع فوت کردن هم دعوا بود همه چند سری می خواستند فوت کنند ! خلاصه خیلی تولد های ساده  با مزه خنده داری بود !  اینجا هم آقا آرمان ازم خیار خواست فکر کم میخواد بخوره آخه عاشق خیاره، گفت نه میخوام بزارم تو چشمام ! 😜 دخترا می‌کنند ولی من می خوام بدونم چه جوریه ! 😂 چند ثانیه رو چشماش نگه داشت  بعد حوصلش سر رفت گفت بسه ، دیگه می خوام بخورم 😆 ...
23 شهريور 1402

ماسک بازی

از دست تو دختر ! و شیطنت های دخترونت😜 قربونت این ادا ها 🥰 این عکسها مربوط میشه به همون موقع که گوشوارت رو گم کردی  😆 خدا رو شکر بعدش پیدا شد 🙏🥰 ...
19 شهريور 1402

بروکانت

سلام دختر عزیزم خوبی قشنگم؟ خیلی دلم برات تنگ شده و به یادت هستم یه کم سرم شلوغ بود این روزا برای همین نتونستم بهت پیام بدم. امیدوارم خوب باشی. این روزا اینجا هوا گرم شده و برنامه های خیابونی زیادی گذاشتند . امروز رفتیم بیرون و آرمان هم کلی بازی کرد. یه سری عکس برات میزارم بعضی هاش مال امروزه و بعضی هاش برای هفته های پیش.بیشتر دور و بر خونه هستند و عکس های آخر مرکز شهر(گراند پلاس) هستند. اینجا کلیسا هست رفته بودیم مراسم ختم یکی از همسایه ها که چند روز پیش فوت کرده بود. آرمان در حال آب بازی  اومدم از آرمان عکس بگیرم بین بچه ها گم شد!  ...
18 شهريور 1402

شروع مدرسه

آرمان و الکساندر  آرمان در حال بازی با دوستاش  آرمان و آنیا  بیانکا اولین روز بود که بدون اونیفورم مدرسه میرفت خیلی ذوق داشت و تیپ زده بود !  آقا آرمان هم میگفت من میخوام دراز بکشم😆 نمیخوام راه برم ! مجبور شدم با کالسکه ببرمش 🙄 و طبق معمول جای تو خالی و دل من پر از حسرت و نفرین و لعنت به پدر دیکتاتور و بی شعور تو. مطمئن هستم که جوابش رو به زودی میگیره بهم الهام شده 🙏 ...
7 شهريور 1402

برج ژاپنی

به اینجا میگن تور ژاپنه 😊 تو تا درخت زغال اخته تو محوطه داره. اینجا اصلا نمیدونن زغال اخته چیه 😀 و اصلا پیدا نمیشه . ما هم اومدیم یه خورده زغال اخته چیدیم که خیلی دلمون خواسته بود😁 یاد آب زغال اخته ای که تو تهران میخوردیم افتادم ! چقدر خوش مزه بود ! یادش به خیر! آرمان هم طبق معمول ذر حال بازی گوشی🤪 پدر در میاره تا یه عکس بندازم ازش !  ...
3 شهريور 1402

بروکسل گردی

سلام عزیز دلم خوبی قشنگم؟  دلم برات خیلی تنگ شده ببخشید امروز نتونستم  بهت زنگ بزنم 🥺 نفهمیدم آلارم موبایلم رو ! وقتی یادم افتاد خیلی دیر شده بود ! ببخشید عزیزم 🙏🥰 امروز رفتیم بروکسل گردی ! برات یه چند تا هم عکس گرفتم امیدوارم دوست داشته باشی. دستش زخمی شده ناراحته !  اینجا اون کافه ای هست که ارتش سری رو توش بازی کرده بودند. اینجا هم داخل یه کلیسا هست. آرمان خیلی خسته شده بود نشسته استراحت کنه !😜 ...
21 مرداد 1402
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به قطره باران می باشد