بارانباران، تا این لحظه: 15 سال و 7 ماه و 21 روز سن داره
آرمانآرمان، تا این لحظه: 7 سال و 3 ماه و 8 روز سن داره

قطره باران

باران ببار که من تشنه باریدنت هستم...

فرش گل 💐

    💐💐💐💐💐💐💐💐💐💐💐💐💐💐 دقیقا نمیدونم هر چند سال یکبار تو میدان گرند پلاس بروکسل فرش گل پهن میکنن و کلی توریست از جای مخلتف برای دیدنش میان. این فرش سه روز میمونه و بعد جمع میکنن. ما دیروز دیدن این فرش رفته بودیم. از وقتی اومدم اینجا هر وقت هر چیزی، هر جایی، هر مراسمی رو که برای بار اول دیدم و تجربه کردم توی دلم  آروم آرزو کردم که ای خدا این اتفاق رو دفعه بعد با باران ببینم! این آرزو رو برای این فرش گل هم کردم گفتم خدایا دفعه بعد باران هم تو جمع خانوادگیمون باشه. آمین   💐💐💐💐💐💐💐💐💐💐💐💐💐💐     مثلا باران کنار ماست.... خیال تو با خود به خواب خواهم برد...   ...
29 مرداد 1397

ایران با باران و بیانکا❤

چقدر با هم بودنمون خوب بود و چقدر دو هفته برای یه مادر کمه😢 دلتنگیم بیشتر شده...  دوهفته ایران بودیم و دوهفته از برگشتمون میگذره برام همه چی سخت ترشده. انگار تو زندانم. تو دست یه دیو سیاه اسیر شدیم. فقط با مرگ دیو سیاه ما به هم میرسیم...         ...
24 مرداد 1397

تشکر

    ممنون از همه دوستایی که تو پست قبلی بهم لطف داشتید و ابراز محبت کردید. متاسفانه  روز دادگاه با خبر شدیم که حکم به پدر باران ابلاغ نشده !!! مملکت گل وبلبل !!!!
9 تير 1397

روز دادگاه

  امروز روز دادگاهمونه. اومدم جای همیشگی نشستم روی نیکمت چوبی و به دشت روبروم نگاه میکنم. امروز یه روز آفتابیه، خرگوش ها رو میبینم که این طرف و اون طرف میرند، صدای پرنده ها رو میشنونم و صدای برگهایی رو با وزش نسیم تکون میخورند. هر از گاهی یه نفر از پشت سرم رد میشه... و من نگران ... امروز روز دادگاه هست. قراره وکیلمون یه حکمی بگیره که وقتی میام ایران بی حرف و حدیث دو هفته باران پیش من باشه ! یعنی در خواست از این کمتر هم میشه ؟ یعنی من اجازه دارم حداقل یه خواسته رو داشته باشم ! زنگ زدم خونه مادر بزرگت که صدات رو بشنوم گوشی رو قطع کردند! خیلی دلم شور میزنه. یعنی چه اتفاقی افتاده؟ چرا نذاشتند من صدات رو بشنوم؟  دفعه پیش ک...
6 تير 1397

عکسایی که تو مطلب قبلی لود نشده بود !

      گفتم باران از لاکت برام عکس بگیر بفرست. چقدر خوشگل و تمییز لاک زدی ! چه مرتب ! کوچیک تر که بودی عاشق این بودی که خودت لاک بزنی منم بهت اجازه میدادم. کثیف کاری میکردی. همه میگفتن چرا میذاری ؟ میگفتم دوست دارم یاد بگیره، دوست دارم بچه ام مستقل باشه، توانایی هاش بره بالا‌ . الان تو هفت سالگی خودت از پس کارای خودت بر میای. یه بچه مطیع و کاملا بی درد سر! انقدر زحمت کشیدم، انقدر اذیت شدم... الان بچه ای رو که اصلا نمیدونستند چه جوری داره بزرگ میشه و صاحب شدند!!!     🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹         🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹         ...
4 تير 1397

❤

بعد از یه مدت طولانی دیروز رفتی خونه بابا حسین اینا. خیلی دلم برات تنگ شده بود،وقتی خونه بابا اینا میای من میتونم اینترنتی و تصویری باهات صحبت کنم و می تونم ببینمت. به نظرم میومد چقدر بزرگ شدی و تغییر کردی... این جوری که میبینمت یه عالمه افسوس و یه عالمه نگرانی تو دلم میاد... انقدر توصیح دادن یه سری مسایل برام سخته. متاسفانه نمی تونم وارد جزئیات بشم. فقط توکل میکنم به خدا. آرزو میکنم خداوند نگهدار تو باشه و تو رو از همه مشکلات حفظ کنه. یعنی فقط چشمام رو میبندم میگم خدایا کاری از دستم بر نمیاد خودت بچه ام حفظ کن.     ❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤   چند عکس ازت دارم که دیروز گرفتند ولی متاسفانه هر کاری میکنم نمیتونم...
3 تير 1397

انتظار❤

  🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹 بارانم بیست و یک روز دیگه میبینمت... برای دیدنت ثانیه شماری میکنم. چقدر دلم برات تنگ شده! چقدر دوست دارم بغلت کنم، چشمام رو میبندم و به لحظه در آغوش کشیدن تو فکر میکنم.  این روزها با علی هر جا که میریم برای تو و بیانکا خرید میکنیم. واستون کلی لباس و اسباب بازی  وسایل خریدیم. هر وقت خیلی بی تاب میشم میرم یه چیزایی براتون میخرم و میام خونه به این وسایل نگاه میکنم... بعد هر چی خریدم تلفنی برات توضیح میدم، تو هم بی تاب سوغاتی هات.   🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹       وای که چه دل تنگت هستم ... دقیقا یادم نمیاد این عکس مال کی هست ولی حدود سه سال پیش و احتمالا تبریز... یاد...
1 تير 1397
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به قطره باران می باشد