دست پخت باران
دست پخت خوشمزه باران جون 🥰 یادش به خیر ! ...
نویسنده :
مامان مریم
14:33
اتاق قشنگ باران ۲
مرکز خرید ۲
سلام باران جون قشنگم 🥰 عشقم چقدر دلم برات تنگ شده! امروز بعد از اینکه با هم تلفنی صحبت کردیم ما رفتیم مرکز خرید نزدیک خونه و یه دوری زدیم ایم. اینا رو برات خریدم امیدوارم دوست داشته باشی. البته عطر رو قبلا خریده بودم و فرصت نمیکردم بهت نشون بدم. باران من از این مغازه خیلی خوشم میاد، خیلی وسایل خوشگلی میفروشه. اینجا هم نشستیم و جات تو رو خالی کردیم ! ...
نویسنده :
مامان مریم
22:28
نمایشگاه ماشین 🏎
چند روز پیش رفتیم یه نمایشگاه ماشین. آرمان از این ماشینه خوشش اومده بود ، گیر داده بود می خوام سوار بشم ! اینم از این ماشین گرونا بود ! من داشتم سکته میکردم. آرمان تو رو خدا مواظب باش دست نزن 😅 مگه حرف گوش میکرد! الا و بلا می خوام سوار بشم ! با هزار خجالت به آقاهه گفتم میشه پسرم سوار این ماشین بشه؟ بنده خدا آدم مهربونی بود اجازه داد ! آرمان ۵ دقیقه سوار شد ولی ما میترسیدیم که خراب کاری کنه زود پیاده اش کردیم. خلاصه عشق کرد دیگه 😜 سوار این ماشین عتیقه شده بود 😜😆 ...
خرید های مامان شوکت 💌
آرمان و سام ۲
دیشب آرمان و سام کلی آتیش سوزوندند ! جلوی تلويزيون دور خودشون میچرخیدند و خودشون رو زمین می انداختند ! روی مبلا میپریدند و خلاصه خیلی شلوغ بازی در آوردند. اسم سگ سام لوسی بود، آرمان کلی با لوسی بازی کرد و بهش میگفت سوسیس ! هم ازش میترسید هم دوست داشت باهاش بازی کنه ! لوسی هم ۵ ماهشه ، خیلی کوچولو بود و دوست داشت با بچه ها بازی کنه ! ...
مگنت های آرمان 💙
اینم از پسر شیطون ما که مگنت هاش رو رو یخچال چیده و بازی میکنه ! اینا کادوی شب سال نو آرمان بود از مهمونا هدیه گرفته بود و آرمان دخلشون رو آورد! کلی خراب کرده با دهنش خیس کرده و ...😆😆😆 باران یادته تو هم از اینا داشتی ؟ آدمک بودند کنار هم میچیدی سر و مو و لباس ! رو یخچال گذاشته بودم و باهاشون بازی میکردی. البته تو کوچیک تر از آرمان بودی .❤🥰 ...













