بارانباران، تا این لحظه: 15 سال و 8 ماه و 5 روز سن داره
آرمانآرمان، تا این لحظه: 7 سال و 3 ماه و 22 روز سن داره

قطره باران

باران ببار که من تشنه باریدنت هستم...

خواهرانه

  🍇🍇🍇🍇🍇🍇🍇🍇🍇🍇🍇🍇🍇🍇🍇🍇🍇   من وقتی اومدم اینجا به این امید  اومدم که تو هم بعد چند ماه میای پیشمون و اینجا با هم یه خانواده صمیمی میشیم.خانواده ای که همیشه آرزوش رو داشتیم. وقتی برای اولین بار بهت گفتم باران دوست داری یه خواهر داشته باشی دوست داری خانواده باشیم؟دوست داری بیانکا خواهرت باشه؟ کلی ذوق کردی! برق چشمات تو اون لحظه رو هیچ وقت یادم نمیره. اخه همیشه ناراحت بودی میگفتی چرا من خواهر ندارم ؟چرا ما تنها هستیم و خانواده نیستیم؟ ... سه سال از اون روز گذشته... عزیز دلم الان اینجا هممون منتظر تو هستیم.هممون برای اومدن تو دعا میکنیم. بیانکا هر روز از من میپرسه : "پس کی باران میاد؟ چرا بابای باران نمیزاره ...
28 ارديبهشت 1397

همدردی !😢

سلام به همه اینجا خونه دلتنگی های منه. هر از گاهی میام یه مطلب میزارم با اون مطلب گریه میکنم، دل تنگی میکنم ، غصه می خورم...امیدوار میشم... خلاصه یه جای واسه حرفایی که به کسی نمی تونم بگم ! یه وقتهایی دوستایی اینجا میان که با من هم دردن! یعنی اونا هم مثل من از جیگر گوششون جدا هستن. از پیداکردنشون خوشحال میشم ! خوشحال که چه عرض کنم!! جدا شدن هر مادر و فرزندی غمگین ترین اتفاقه ! خوندن مطالبشون بهم یه حسی میده. حس همدردی ! یه جوری قوت قلبه. اوایل که میخواستم از جداییم بنویسم خجالت میکشیدم. شاید برای کسی که تو شرایط نیست درکش سخت باشه. آخه تصورش واسه ادم وحشتناکه. خودم قدیم تر ها که با باران زندگی میکردم وقتی میشنیدم که مادر...
27 ارديبهشت 1397

یه حس خوب❤

  ❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤         ❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤   یه حس خوب و مثبتی تو دلم دارم، به قولی دلم خیلی روشنه. همه باورم اینه که ماخیلی زود به هم میرسیم. انگار هنوز وقتش نشده و من و تو منتظریم که اون روز برسه اون روزی که تاریخش رو خدا برامون خیلی زود رقم زده و ما رو در کنار هم قرار میده. یه چیزی مثل ایمان، یه نوری تو دلم روشنه که تحمل این زمان رو برام راحت میکنه. هنوز هیچ خبری نیست و هنوز پدرت رو لجبازی خودشه و تلاش میکنه که ما از هم بی خبر باشیم ولی من مطمئنم که خدا نمیزاره ما از هم زیاد دور باشیم... این حس، این باور خیلی قشنگه... و من و تو با هم،کنار هم، کنار خانواده جدید با خوشی... ...
12 ارديبهشت 1397

پارک جنگلی

🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸   ساعت ۶ بعداز ظهر نشستم روی یه نیمکت چوبی تو پارک دم خونه. هوای بهاری، نسیم خنک، چمنزار، صدای پرنده ها... یه پروانه زرد و سفید روی گلا داره بازی میکنه...🦋🌻🌼 و من همش به تو فکر میکنم. دارم آرزو میکنم که تو پیشم باشی. یه قاصدک فوت کردم و با تمام وجودم از خدا خواستم که تو رو به من برسونه.  میدونی اینجا حس قشنگی دارم احساس میکنم تو بهشتم. سکوت و خلوت و بهار... واقعا بهار چه فصل قشنگیه. مطمئنم اگه تو اینجا بودی خیلی خوشت میومد. آخه تو عاشق نسیم هستی هر وقت یه باد ملایمی به صورت می خورد از خوشحالی فریاد میزدی مامان چه هواییه... سبک بال انگار که پرواز کنی، خوشحال بالا و پایین میپری... همش صدای خنده...
7 ارديبهشت 1397

گمت کردم...

  🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻       دیدی شبی در حرف و حدیث مبهم بی فردا گمت کردم... دیدی در آن دقایق  دیر باور گریه گمت کردم...     ...
22 فروردين 1397

سیزده بدر

 سیزده بدر هم تموم شد ! و من تو سال جدید هنوز صدات رو نشنیدم... خیلی دل تنگتم... امروز رفتیم سیزده مون رو بدر کردیم سبزه گره زدیم و به آب دادیم...  همه آرزوم اینه که بیای پیشم، همه سبزه ها رو به امید با هم بودمون گره زدم!❤  بیا تو خانواده جدیدمون با هم باشیم، کنار هم. اینجا همه منتظر تو هستن، همه آرزو کردند باران بیاد پیشمون...❤   ❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤     پ ن : عکسای سالهای گذشته رو نگاه میکردم اینو پیدا کردم جزو عکسایی بود که فراموشش کرده بودم ! بهار پارسال ۹۶... چقدر دلم واسه بغل کردنت تنگ شده... ...
14 فروردين 1397

۸فروردین ۹۷

ده روزه که صدات رو نشنیدم ! چه جوری دارم طاقت میارم؟ میرم جلوی آینه به خودم میگم چاره ای نداری باید قوی باشی ! سعی میکنم قوی باشم محکم باشم ولی انگار همش یه چیزی تو دلم فرو میریزه! یعنی الان کجایی ؟ داری چیکار میکنی؟ حتما خیلی دلت واسم تنگ شده ؟! آره؟ عزیز دلم، عشقم، عمرم فکر نمیکردم بی هم زندگی کنیم... یه باره بچه ام رو ازم گرفتند و من هیچ کاری نمیتونم بگیرم... ما که هر لحطه با هم بودیم...همش به لحظه های با هم بودنمون فکر میکنم به باهم خوابیدنمون، شبا برات قصه میگفتم عاشق قصه بیلی بنا بودی! چون بیلی بنا خونه رو قرمز رنگ میکرد ! میگفتی مامان ما هم خونه مون رو قرمز کنیم هر شب قصه بیلی بنا رو میخوندیم ! هر چه میگفتم مامان بیا قصه های دی...
8 فروردين 1397

به امید وصال❤

دلم میخواد هر لحظه تو این وبلاگ باشم ! انگار تو اینجا حضور داری ! هر کاری که میکنم هر جا که میرم بعدش سریع میام به نی نی وبلاگ سر میزنم ! بارانم تمام دلتنگی هام رو میارم تو این صفحه... بماند من هر کاری میکنم تو رو کنار خودم حس میکنم تو خیالم باهات حرف میزنم ازت نظر میخوام ؟ تو خیالم همش دور و برم داری چرخ میزنی ! مثل قدیما... ولی یه حسی همش منو میکشونه اینجا ، میام اینجا که تو رو ببینم، از حالم بنویسم. دوست پیدا کردم فهمیدم اینجا همدرد دارم کسایی هستن مثل ما که از هم دور شدن، که جدا شدن، تنها نیستیم باران... خدایا تو رو به همه فرشته های آسمون قسمت میدم غم فراق مادرایی رو که از بچه شون جدا هستند به زودی زود تموم بشه و به هم برسن !🙏🙏...
5 فروردين 1397

شیطنت های باران😀

💐💐💐💐💐💐💐💐💐💐💐💐💐💐💐💐💐 قربونت برم من که گوشیم پره از شیطونی های تو هنوزم بعد شیش ماه دارم فیلمای جدیدی ازت پیدا میکنم ! یه بار اومدم سراغ گوشیم دیدم پیغام محرمانه اومده که شخصی چند بار رمز گوشی شما رو به غلط وارد کرده و سعی کرده وارد گالری شما بشه !😂😂😂😂😂😂  اون شخص کسی نیست جز :   ...
3 فروردين 1397
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به قطره باران می باشد