بارانباران، تا این لحظه: 10 سال و 3 روز سن داره

قطره باران

دو ماهگی آرمان

  🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀   دو ماهگی آرمان در ایران در کنار خواهرش باران و فامیلای مهربون گذشت....       🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀     🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀     🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀   چقدر خوب بود باران وقتی کنار هم بودیم... چقدر خوش گذشت... واقعا جات خیلی خالیه پیش ما... همش میخواستی آرمان رو بغل کنی، بوس کنی.همش میخواستی از برادرت مواظبت کنی.یه خواهر نمونه. قربون مهربونیت برم من مادر.به امید روزی که بیای پیشمون عشقم ❤  باران جات پیش ما سبزه🍀 ...
11 مهر 1398

💙یک ماهگی آرمان💙

  💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙   بارانم برادرت یک ماهه شد. یک ماه سخت گذشت چند روز دیگه چهل روزگیشه. امیدوارم بعد چهل روز یکم آروم بگیره.     💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙     💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙     💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙     💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙   آرمان وسط یه عالمه بالشت🍼👶     💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙   آرمان و خواهرش آناهیتا بیانکا( دختر همسرم)     💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙   و جای خالی باران و انتظار مریم... تو همه لحظه ها تو یادم و در کنار می عشقم❤ ...
27 مرداد 1398

پرنسس عزیزم ❤

  🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀 دنیامی باران... خیلی دوست دارم حتی  فرسنگها  دورتر‌ دوری ولی همیشه تو خیالم باهات زندگی میکنم. تو این روزای سخت همش فکر میکنم اگه تو پیشم بودی چقدر بهم کمک میکردی چقدر وجودت برام خوب بود‌. آرمان کولیک داره و خیلی گریه میکنه. یه جوری که یه وقتایی کم میارم. همش از خدا میخوام که خوب بشه و یه کم آروم باشه. دیروز انقدر دلم هواتو کرده بود همون طور که آرمان رو پام خوابیده بود بهت زنگ زدم. وای خدای من صدای تو خود بهشته، عشقه، زندگیه. وقتی الو میگی یه حس قشنگه غمگینی میاد سراغم.😭امروز هم بعد از یک ماه رفتی خونه مامان اینا. چقدر بزرگ شدی روز به روز بزرگ تر باورم نمیش...
25 مرداد 1398

💙آرمان💙

    💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙   چشممون روشن شد و آرمانمون به دنیا اومد. توی یه روز قشنگ که پر از هیجان و استرس بودیم آرمان پا به این دنیا گذاشت و چقدر لحظه قشنگی بود وقتی برای اولین بار صداش رو شنیدم. اون لحظه فقط از خدا میخواستم که بچه هام رو باهم به من برسونه .خدایا با قدم آرمان یه معجزه بشه و باران هم بیاد پیشم.یه معجزه خدایا یه معجزه میخوام.... هر چند وجود آرمان برام یه معجزه است.   💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙     💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙   بارانم عزیز دلم برادرت به دنیا اومد. فردای روز تولد آرمان خیلی اتفاقی روز اومدن تو به خونه مامان شوکت اینا بود. و آرمان رو دیدی. احساس کردم خیلی خوشت ...
25 تير 1398

نگرانی های مادرانه !

  🍼🍼🍼🍼🍼🍼🍼🍼🍼🍼🍼🍼🍼🍼     🍼🍼🍼🍼🍼🍼🍼🍼🍼🍼🍼🍼🍼🍼     🍼🍼🍼🍼🍼🍼🍼🍼🍼🍼🍼🍼🍼🍼     🍼🍼🍼🍼🍼🍼🍼🍼🍼🍼🍼🍼🍼🍼   یک ماه مونده به دنیا اومدن آرمانو من پرم از هیجان، استرس، خوشحالی ترس... همه رو با هم دارم. هر لحظه یه حالی.خوشحالم از اینکه دارم به آخر بارداری نزدیک میشم وارمانم رو بغل میکنم و همین طور به دیدار باران نزدیک میشم.  از بارداری خیلی خسته شدم. واقعا سخت میگذره که امیدوارم به سلامتی و خوشی تموم بشه. توی غربت، تنها، دور از خانواده، دور از باران.... خیلی سخت هر چی بگم کم گفتم... همسرم خیلی مهربونه و حواسش به من هست.ولی هر کسی جای خودش رو داره. خیلی وقتها به مادرم نیاز...
24 خرداد 1398

💙هومهر💙

    💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙   پسر دایی مهدی به دنیا اومد. اسمش هم هومهر است. خیلی پسر بامزه ای هست. از شانس هم دیشب و امروز تو اونجا بودی. دیشب رفتی بیمارستان دیدنش. به جای من ، تو رفتی هو مهر رو دیدی. دوست داشتی شب بمونی که پدرت اجازه نداده...‌....   💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙     💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙       💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙       💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙     💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙 عزیزم قربونت بزم که دندانها در اومدن. چقدر بزرگ شدی و عوض شدی حسابی. خیلی دلم برات تنگ شده. فقط به ایران اومدن فکر میکنم که ایشالا به سلامتی  آرمان ...
19 خرداد 1398

سورپریز مامان مریم برای بارانم👑

💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙   قبل عید بهت گفتم مامان منو ببخش نمیتونم عید بیام ایران و ببینمت. خیلی منتظر بودی که نوروز همدیگه رو میبینیم. گفتم "مامان منو میبخشی؟! 😥از دستم   ناراحت نمیشی؟! تابستون میام یه ماه میمونم. باهم کلی می گردیم و خوش می گذرانیم." از بس مهربون و دوست داشتنی هستی که قبول کردی و گفتی باشه. ❤ گفتم "بعد از عید یه سورپریز واست دارم ! هیجان زده می گفتی "چه سورپریزی ؟بگو دیگه " گفتم "بعد از نوروز میگم." دوهفته پیش که خونه مامان اینا اومدی سوپرپریزم رو بهت  گفتم. خیلی استرس داشتم که نکنه ناراحت بشی ولی نشدی کلی خوشحال شدی. از خوشحالی مامان شوکت رو بغل کردی و کلی ذوق زده شدی...  ...
21 ارديبهشت 1398

تولد هشت سالگی بارانم❤

  👑👑👑👑👑👑👑👑👑👑👑👑👑👑     🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹       ❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤   عکسای تولد بارانم به همراه دوست خوبش دینا ! البته بعد دو هفته تاخیر یه تولد کوچیک، دست مامان و بابا درد نکنه که این همه زحمت می کشند. منم که از دور فقط تماشا میکنم و دستم کوتاه.فقط در حال دعا کردن که زودتر این دوری تموم بشه. چقدر دلم براش تنگ شده ❤  ...
17 اسفند 1397
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به قطره باران می باشد